تبليغاتX
به نام خدایی که اشک را آفرید
تشنه محبت

 

 

 

هميشه با تو


با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا


با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام


مرا از تو گريزي نيست ،


چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب


تو دليل من براي حيات بودي و هستي


و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام


علت بودن من تو هستي


پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 
..::بوسه::..

در دو چشمش گناه می خندید

بر رخش نور ماه می خندید

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ای بی پناه می خندید

 

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت

<< باید از عشق حاصلی برداشت >>

 

سایه ای روی سایه ای خم شد

در نهانگاه راز پرور شب

نفسی روی گونه ای لغزید

بوسه ای شعله زد میان دو لب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 

اندوه بی تو بودن

 

می آیی

 من ناشیانه

 لبخند هایم را پررنگ  می کنم

تا احساس ترک خورده ام را

 در پشت رنگها قایم کنم.

و تو چقدر نا عادلانه

با یک تلنگر کوچک

تمام احساس مرا خورد می کنی...

کاش می شد

 لبخند هایم را پر رنگ تر کنم

 

  

 

 

(امید دیدار )

تو سکوت سرد قلبم ، مثل یک ترانه بودی

واسه گریه های دردم ، همیشه بهانه بودی

تو که چشمای قشنگت ، شده بود فانوس شبهام

کاش می موندی تا همیشه ، حرف خاموشی لبهام  

گفته بودم باورم کن ، توی لحظه های قصه

اما تو گفتی تموم شد ، واسه ما عاشقی بسه

تونفهمیدی که اشکام ، حسرت شونه هاتو داشت

حس نکردی  تب لبهام ، گرمی گونه هاتو  داشت

تو  واسه شکست قلبم ، دست گرفته بودی تیشه

من ساده به خیالم ، مرهمی به زخم شیشه

حالا اومدی عزیزم ، که کنار من بمونی

میگی تنهایی چه سخته، دیگه قدرمو می دونی

ولی اون روزا گذشته ، دیگه من بریدم از تو

نمی خوام یادم بمونه ، هرچی که کشیدم از تو

می دونم باور نداری ، ولی نیست امید دیدار

منتظر نمون عزیزم ، تا ابد خدا نگهدار....

 

(هستی )

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 
 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد !!!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 

روزگاريست كه من طالب ديدار توام
فكر من باش در اين گوشه گرفتار توام
گفته بودي كه طبيب دل بيماراني
پس طبيب دل من باش كه بيمار توام
اين سخن ها كه شنيدي همه ازهجر و جفا بود
انتظار دل خسته ز دلش مهر و وفا بود
در پي رفتن تو غصه همي همدم من شد
اي دريغا چه بگويم همه جا صلح و صفا بود

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 

تو دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سراپات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بزار تا فدات بشم من غرورم مال تو
واسه زندگی کردن تورو می خوام خوب می دونم
تو بدون عشقم تو هستی واسه من زندگی هستی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید | 

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم

 
          
 
   مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
 
          
 
   مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم  
 
           
 
   مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي  هزار بار بميرم 
 
          
 
   مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم
 
          
 
   مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم
 
          
 
   مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
 
          
 
   مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم
 
          
 
   مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
 
          
 
   مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم
 
         
 
   مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
 
          
 
   مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
 
          
 
   مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده
 
          
 
   مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده
 
 
 
 
 
 
   مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه
 
                

   مي‌تونه گرماي مهربونیت زندگيمو مهتابي كنه 

             

   مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

              

   حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

             

   مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

               

   مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

              

   مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن 

               

   مي‌تونن حتي اگه خودت نگي،واسه  من از عشق تو خبربدن

                 

   مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن